تبليغاتX
من حسودم
اینجا حریم امن من است ... بی قاعده چرت می گویم تا بدانی که .. مي توانم
 

این روزها

برای بود و نبود های اول قصه

مادربزرگ نیست

.

.

مادرم اما بزرگ است

خوب می داند

آن یکی که نبود

به خاطر این یکی که بود

رفته بود ..!

.

.

پ ن * مادر بزرگ خوابیده بود

          و مادر

          با چه وسواسی

          سنگ سیاه مزارش را آب می کشید !

          دلم شکست

          از بازی روزگار .. .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
.

غصه که میخورم

.

جای تو خالی می شود..

.

.

پ ن متهم نکن !

       تو تنها به درد غصه خوردنم خوردی .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
..

سنگی که بر سینه می زنی

.

.

عمری سنگ صبور من بود !..

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
شب آرزوها

به هوای دیگران

نماز خواندم

گریه کردم

.

.

می دانی

که چیزی برای خودم نخواستم

.

.

فقط

خواسته ام را اجابت فرما

همین.

.

پ ن * دیوانگی است !!!..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
 

هرگز نفهمیدم

 .

 .

 .

 من

 میان این زیباپرستان

 .

چه می کنم ؟!!

 .

.

.

.

 پ ن * دلم

 ناگهان

 هوای جمکران کرد .!!‍

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
عادت که می کنی

گناه از پس گناهت بیرون می زند

.

.

و تو

غرق سجاده می شوی

.

.

می دانی که نمی بخشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
 

آرزوهایم

نقش بر آب ، شد

مردی که یافته ام

از جنس ایمان است

ایمان به بی ایمانی

آخر بازی !

گیم آور .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
شاید دیگر

چیزی از تو نخواهم

..

فقط باش

و نشانم بده

که هستی

.. فقط

با من باش

و مواظبم باش

راه سختی در پیش گرفته ام

مواظب آبرویم

.. باش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
 

تمام زندگی همین است

همین و ...

.. بس

هوس

 

پ ن * خاک بر سر این دنیا !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
برای اولین بار در عمرم

استخاره کردم

سپردم به خودش

این دو راهی نا آشنا تر از آن بود که خودم طی کنم

..

راه را نشانم داد

همان راهی که به دلم افتاده بود

می روم

حتی اگر به بن بست بخورد

می روم

خودش نشانم داده

..

دعایم کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
چند صباحی

سکوت برمی گزینم

شاید

دوباره

..

.

نیستم

اما دلم

دلم اینجاست

.

باز خواهم گشت

گذری که بگذرد

باز خواهم گشت

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
 

درست گفته اند

تعارف آمد و نیامد دارد

جایم را تعارف کردم

آمد

.

قرار بود

صندلی جلویی ماشین شوهرش

متعلق به من باشد

نشد

.

.

قرار بود

شوهرش مرا بخواهد

نه که نخواست

نتوانست بخواهد

نشد

.

.

. . .

نمی آید

اما اگر امد

سپرده ام بگویند

بیزارم

از خودش

و دنیایی که برای خودش ساخته

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
.

می گویند به کعبه که می رسی

هر چه بخواهی .. می پذیرد.

...

.

روزی اگر به خانه ات راهم دهی

خواهم خواست

بهشتت را

برای ماردم

و پدرم

.

.

و خواهم خواست

خودت را

برای خودم

.

..

پ ن * نذری کرده ام

دعا کنید ..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
مسیرم که عوض شد

آرزوهایم نیز

.

.

.

اکنون

به دنبال مردی هستم

که عاشق خدا باشد

نه من

.

.

مردی بالاتر از من

که

دستم را بگیرد

و بالا ببرد

.

.

.

اما می دانم

من

هرگز

لیاقت چنین مردی را ندارم .

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
من

ساده مي زي ام

تا نشان دهم

ايمانم شعار نيست

.

.

تو

خود را مي آرايي

كه گرگ هاي تشنه ي لذت

دو روزي

عاشقت باشند

.

.

.

در خيالت

برتر از من مي پنداري خود را

.

تو

پايان شوم اين بازي را نمي داني

.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
هجده بهار بیشتر ندیده ام

.

.

اما ...

.

بیخ ریش پدرم ..

جا خوش کرده ام !!

.

به همین سادگی .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
خسته ام

.

.

از شهری

که

سنگفرش پیاده رو هایش

.

.

مرا می شکند .

!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
چگونه باورت کنم

.

.

؟؟

زمانی که تو نمی خواهی باورم کنی ..

.

.

..

نشانی از خدایی ات نیست ... !!!!

 .

 

پ ن * تازگی کفر می گویم

          بگذار به حساب حسادت هایم

          و ...   ببخش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
نمی دانستم ..

اینقدر بی ارزشم

.

.

.

بی ارزش تر از یک جفت کفش سی هزار تومانی

...!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
دلم هوای باران پارسال را کرده

.

.

. .

باران امسال چنگی به دل نمی زند . !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 

نمي داني كه مي دانم

رفيق مؤنث داري .!

.

به خيالت خامم مي كني

و خيره بر من

مي ماني

.

تا كه شايد ..

بلغزد نگاهم بر تو

.

و بريزد دلم در تو

.

.

مي دانم كه نمي داني

من خودم

خيره بر ديگري

مانده ام !..

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
می پذیرم

.

چون زیباست ..

لیاقت چنان زیستنی را دارد

.

.

اما نمی توانم بپذیرم

که

چرا زیباست ..؟؟

قبل از تولدش چه کرده که مُهر زیبایی زینت پیشانی نوشتش شده ..؟!

چه کرده که من نکرده ام ؟؟ !! .

.

.

تو بگو !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
این قدر تحقیرم نکن

.

.

 منم غرور دارم

..

 بفهم .. !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
گمانم بر این بود

محاسن تیره ای که نیمی از رخت را پوشانده

گواهی بر ایمانت باشد .!!

.

اما..

.

حیف  ...!!!!؟؟

.

نبود .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
من سیرم

.

.

از غریبه ای که تا دیروز جونم براش در میرفت

...

من خسته تر از اونی ام که .. هیچی .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
خفه شو !!!!....

.

.

.

.

وقتی حرفی برای گفتن نداری .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 

می نویسم برای مردی که نامرد بود

یه روزی

یه جایی

یه جوری

نوبت من می شه

منتظر باش

من صبر می کنم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 

شده خواب ببینی

...؟

تو خواب عاشق کسی بشی

که تو بیداری ازش متنفری

..

.

من خواب دیدم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 

به روی خودم نمیارم اما ..

.

.

.

.

.

دارم می ترکم از حسودی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 

 

دیوونه بازیم گل کرده بود ‍، هر چی از دهنم در اومد به خدا گفتم

گفتم ازش بدم میاد ، از تبعیض هاش، از بی انصافی هاش ، از خشونتش بدم میاد

درسته که شرمندش شدم ولی هنوز سر حرفام هستم

آخه تو بگو ، این انصافه که یکی تو ناز و نعمت بزرگ بشه ، خوشگل باشه ، بعد یکی یکی خواستگارای خوب ، بعد با پسری که همه آرزوشونه باهاش ازدواج کنن عروسی کنه

اونوقت یکی دیگه ... هر چی بدبختیه از آسمون براش بباره

دیدی خدا بی انصافه !!

آخه مگه من خواسته بودم ؟ مگه من قیافه مو ، خونواده مو ، خودمو خودم انتخاب کردم ؟

پس این همه تبعیض به خاطر چیه ؟

ای خدا چقدر دیگه باید مثل آسمونت ببارم تا یه خورده ( فقط یه خورده ) دلت به رحم بیاد ؟

من خدای بی انصاف ِ تبعیض گر  خشن دوست ندارم

 

پ ن * این دیوونه بازیا داره دیوونه ام می کنه !!...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسود | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
این منم
من یه دختر خوبم
شایدم بد !
شما بگین !
تمام خیالاتم و آرزوهامو توی این وبلاگ جا میدم تا فراموش نکنم روزگار بدتر از اینهاست !

یادگاریام
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
بچه های کوچه بغلی
گويي مرا براي وداع آفريده اند
شهیار
آیه
آلما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM